یکی دیگر از فواید عالی رقص، درمورد زندگی اجتماعی است. با اینکه تنهایی رقصیدن هم
فواید کافی برای سلامتی شما دارد، اما رقص گروهی و دو نفره باعث می شود علاوه بر این
فواید جسمانی، روحتان را نیز با پیدا کردن دوستی های تازه یا مستحکم تر کردن دوستی
های گذشته تقویت کنید. احساس عضویت داشتن در یک جمع، گروه یا اجتماع، یکی از
کلیدهای رسیدن به زندگی سعادتمندانه است. اگر موقعیت مهمانی رفتن برایتان پیش نمی
آید، می توانید با شرکت در کلاس های رقص، از این فایده ی این ورزش زیبا و ریتمیک نیز
استفاده ببرید.
اکثر سبک های رقص فواید زیادی برای تمدد اعصاب دارند. هنگام رقص می توانید ذهنتان را به
هر کجا که دوست دارید پرواز دهید و به آرامش درونی برسید. محققین دریافته اند که رقصیدن
مداوم، از بروز بیماری های روانی مثل افسردگی جلوگیری به عمل می آورد. همچنین فرد با
یادگرفتن حرکات و گام های دشوار رقص، به احساس موفقیت دست می یابد که برای تقویت
روحیه و اعتماد به نفس عالی است.
رقص یکی از قدیمی ترین شیوه های بیان احساسات آدمی است كه هنوز هم جای خاصی را
در زندگی انسان دارد. رقص در زمان های گذشته نیز در میان اقوام مختلف و در مناطق
گوناگون ایران و جهان به عنوان روش درمانی مورد استفاده قرارمی گرفته و بنا بر شواهد
باقی مانده، آگاهی زیادی در مورد قدرت جادویی آن وجود داشته است. استفاده از شیوه
رقص درمانی، به معنی امروزین آن، از سال های چهل میلادی در آمریکا رایج شده است. در
اين روش از هنر رقص و پایه آن یعنی حرکت، برای کمک به استقرار تعادل در
وضعیت روحی و جسمی فرد و ایجاد اعتماد به نفس در وی بهره جویی می شود .از آنجا که
خیلی ها با رعایت موازین اخلاقی و عرف جامعه به رقص علاقه دارند چه خوب است که با
فواید و کاربرد آن به صورت علمی آشنا شوند و از رقص برای بیهوده گذراندن اوقات خود و در
هر مکانی استفاده نکنند .از اواخر سال های هشتاد استفاده از امكان درمانى رقص در آلمان
مرسوم شد و در ۱۹۹۵ ميلادى اتحادیه رقص درمانی آلمان تأسیس گردید كه كار خود را بر
مبناى فلسفه وحدت انسان با جسم خودپايه ريزى كرده است. در آلمان امروزه درمانگران از
طریق رقص با گروه های مختلف سنی از کودکان گرفته تا بزرگسالان و افراد مسن، و در
موارد گوناگون،
برای نمونه در درمان مبتلایان به اعتیاد و یا بیماران مختلف روحی، این روش را بکار می گیرند .
رقص درمانی، یعنی درمان از طریق رقص و حرکت، که ترجمه ی Tanztherapie است، یعنی
رقص، اما نه به آن معنا که یک طراحی رقص وجود داشته باشد، بلکه هر حرکتی که با ریتم
انجام بشود، در این مجموعه می گنجد. یعنی کسی ممکن است فقط نشسته باشد و با پایش
روی زمین ریتم بگیرد یا صحبت کند و چشمهایش را بهم زند، همه این نوع حرکات با ریتم دراین
مجموعه می گنجند. یعنی همه ی این حرکات معنی دارند و به همین دلیل رقصنده هایی که
اوایل قرن گذشته رقص هایی را بوجود آوردند که خارج از ساختار رقص های کلاسیک مثل باله
و رقص های فولکلور بودند، و بر روی صحنه رقص هایی نشان دادند که فقط حرکتی را بازتاب
می داد که در آن گفتار در واقع درون رقصنده بود و بیشتر به تئاتر شباهت داشت، از آنجا
دریافتند که می شود از طریق حرکات و منتقل کردن احساسات
و اتفاقهایی که در درون انسان می افتد به بیرون، یک طریقه ی درمان پیدا کرد . رقص درمانی
البته سنت بسیار قدیمی دارد، در میان اقوام پیشین، مردمی که خیلی طبیعی زندگی می
کردند، مثلا رقص «زار» در ایران و یا رقص هایی که هنوز در میان برخی قبایل آفریقایی وجود
دارند. این سنت همیشه وجود داشته که از طریق حرکت و ریتم می شود درمان کرد.
همانطور که می دانید زمانی که یکنفر از لحاظ روحی یا جسمی مشکلی پیدا می کند، حرکات
و میمیک چهره اش تغییر می کند. بنابراین سلامتی با حرکات و فرم بدن و ریتمی که ما در آن
زندگی می کنیم در ارتباط بسیار مستقیم است .
رقص درمانی بشکل فردی انجام می گیرد و یا به صورت گروهی؟
این موضوع به عوامل زیادی بستگی دارد. یعنی شاید افراد خانواده ای به یک درمانگر مراجعه
کنند و مشکلی داشته باشند که درمانگر با آن ها بصورت جمعی کار می کند، در واقع در یک
گروه. یا اینکه افراد متفاوتی هستند که مشکل مشترکی دارند، آنها می توانند در یک گروه
رقص درمانی بشوند. ولی ممکن است کسی هم باشد که بخواهد به شکل انفرادی معالجه
شود. می توان در مجموع گفت استفاده از روش رقص درمانی مانند انواع روشهای درمانی
دیگر، هم بصورت جمعی و هم بصورت فردی امکان پذیر است
برای هیچ گروه خاصی نیست، یعنی می توان واقعا در تمام موارد از این روش استفاده کرد.
البته در موارد خیلی جدی بیماری های روانی که بیمار تحت درمان دارویی ست، باید این نوع از
معالجه را در تکمیل معالجه ای که بیمار تحت درمان آن است بکار گرفت. یعنی این نوع درمان
فقط می تواند بصورت تکمیلی کمک هایی بکند. در موارد دیگر شرایط فرق می کند، یعنی
وقتی که فرد مراجعه کننده به آنصورت اختلالات روانی ندارد که تحت درمان دارویی باشد، او با
هر مشکلی می تواند از شیوه رقص درمانی برای معالجه اش مدد جوید. برای نمونه فردی که
به افسردگی دچار است .
البته افسردگی هم در یک حالتش بیماری ست که درمان آن در بخش روانپزشکی، به اصطلاح
دارو ـ درمانی امکان پذیر است. ولی نوعی از آن وجود دارد که خیلی ها در زندگی روزمره می
توانند گرفتارش شوند. در هر صورت کسانی که در موارد گفته شده مشکلی دارند، می توانند
به درمانگر مراجعه بکنند. رقص درمان ها هم البته بخاطر اینکه بتوانند محدوده کارشان را
مشخص کرده و بطور تخصصی کار کنند، هر کدام در حیطه معینی عمل می کنند. فرض کنید
کسی که بیشتر با بچه ها و نوجوانان کار می کند و در زمینه درمان آنان تجربه کسب کرده،
دیگری در بیمارستانهای روانی تخصص اش را گرفته و او باز با بخش بیمارهای دیگر سروکار
پیدا می کند و همینطور به نسبت زیر مجموعه هایی که در مسایل روانی وجود دارد، درمانگر
هم حوزه کار خودش را تعیین کرده و در آن تجربه کسب می کند .
اصلا رقص درمانی در واقع برمی گردد به اولین حرکاتی که در انسان بوجود آمده، یعنی از
شکل گرفتن سلول تا تکامل جنین و تولد و حرکات اولیه ی نوزاد، همه ی اینها یعنی جریان یک
انرژی در طبیعت. حرکات روزمره ی ما هم از این جدا نیست، یعنی فرض کنید قلب حرکات و
ریتم خاصی باید انجام بدهد، این حرکات اگر منظم باشند شما احساس خوبی دارید
و اگر منظم نباشند، آن را حس می کنید و به یک پزشک مراجعه می کنید. حالات روحی هم
بی ارتباط با این جریان انرژی نیستند. در جایی که از انرژی درون جسم استفاده ی درستی
نشود، مشکل ایجاد می شود .
برای نمونه فرض کنید دهقانی که در مزرعه کار می کند و مرتب در فعالیت است. یعنی با
طلوع آفتاب بیدار می شود و با غروب آفتاب به منزلش برمی گردد و زندگیش ریتم خاصی را
دارد و تمام ارگانهای بدنش هم با این ریتم در ارتباط است و روحیه اش هم در ارتباط با همان
ریتمی است که خواب و نظم غذا خوردنش ونظم حرکاتش در کار دارند. حالا فرض کنید انسانی
که اینهمه انرژی دارد و این انرژی باید در گردش باشد، بشکلی محدودیت برایش ایجاد شود.
مثلا کودکی که اجازه ی بازی ندارد، یا اجازه ی هر نوع بازی را ندارد، مثلا نمی گذارند بدود یا
جایی برای دویدن ندارد و یا فرض کنید اصلا از او نمی خواهند که آن انرژیی را که دارد در
جریان بیندازد. این انرژی در بدن محدود شده و در آنجا ایجاد سد می کند. مسلم است که این
سد در روحیه نیز تاثیر می گذارد. زمانی که از طریقی این سدها را برداریم، فرض کنیم از
طریق حرکات خاصی یا آموزش موسیقی، و جریان این انرژی را دوباره تحریک کنیم، در آن
شخص احساس زندگی ایجاد می شود و باعث می شود این احساس در کار روزمره اش، در
درسش، در زندگی اش با افراد دیگر، با محیط اطرافش نقش بازی کند و کیفیت زندگی اش را
بالاتر ببرد .